- تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 19:54
گر دست دهد خاک کف پای نگارمبر لوح بصر خط غباری بنگارمپروانه او گر رسدم در طلب جانچون شمع همان دم بدمی جان بسپارمهرچه میخواهد دل تنگم، اینجا، مجالی ست برای گفتنش...به مدد مولایم، یوسف زهرا...یا مهدی!* دوست ندارم خواننده آقا داشته باشم..مخاطب دلنوشته هایم بجز شخص پدرم، همگی از جمعیت اناث میباشند..!آنچ...
عنوان ندارم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 3:22
چقدر خوب میشوم وقتی دل می کنم از هرچه نباید... xa0 + آن کس که تو را شناخت ... ++ نازنینا.. ما به ناز تو... +++ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ....
تازیانه - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 3:22
انگار بالای یک آتشفشان ایستاده باشم... میسوختم و سعی میکردم خودم را نگه دارم که نیفتم... دخترک اما بی رحم بود، با چشم هایی نجیب و از عمق دلی ساده حرف میزد... حرف که چه عرض کنم، تازیانه,... آری، تازیانه,
وقتی ظلمت، فارغ از نور به هویت میرسد - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 3:22
آخرین شب سال ۹۶ سحر نمیشود وقتی, که نیستی... xa0 آخ که نبودنت چقدر هست آنقدر زیاد خود صاحب هویت, شده xa0 مشق کن ای دل امشب محسن نیست... امشب شب نیست امشب من نیست امشب هیچکس نیست امشب نیست نیست نی... ن... xa0 -------- xa0 شهر در هجوم نبودنت خالی است شهر نیست xa0
استغاثه - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 3:22
این من زنی تنها با دستانی سرد و تنی گر گرفته از تب xa0 در این عالم... هیچ کسی را ندارم که کس من باشد جان من باشد xa0 جز این طفل شیرخوار xa0 بر من ببخشش... خداااااا بر دل بیقرارم رحم کن...
ح - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 3:22
پس کی این دختر رنگ آرامش ببیند جگرم برایش کباب است... کباب...
واتس آپ - تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 6:08
دلم قرار ندارد فرار میخواهد از اینجایی که منم تا جایی که من نیست چقدر راه مانده؟ طالبم به رفتن نبودن نماندن دویدن را بلدم فقط دور خودم آنقدر درجا میزنم که خودم زیر پای خودم را خالی کند هوس سفر دارم ز غبار این بیابان +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعتxa01:5xa0 توسطxa0دوستxa0 |xa0
تلخی - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 10:11
جاده زندگی در یک پیچ بی انتها افتاده دست هام دیگر قوت چرخاندن فرمان ندارد سقوط خواهم کرد در دره ای که انتها نداردxa0 +xa0نوشته شده در xa0جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۶ساعتxa014:31xa0 توسطxa0دوستxa0 |xa0
نفس های آخر... - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 10:11
زخم ها خوب میشود اما خوب شدن با مثل روز اول شدن فرق دارد - این حجم از طلب مردن طبیعی نیست... - کاش بمیرم +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ساعتxa08:52xa0 توسطxa0دوستxa0 |xa0
جانان - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 2:03
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی... * میم جان! شماره ۱ خیلی زیاااد... * لطفا زبان به کام گرفتن را الگوی خود کنیم... کی باید بفهمیم سنگینی گناهان زبان را... کی... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعتxa03:13&nbsp توسطxa0دوستxa0 |xa0
درد - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 2:03
قصه ی روز و شب من سخنی مختصر است روز در خواب و خیالاتم و شب بیدارم *آخ... چقدر بدحالم... چقدر زیاد.... ** آخ... کاش بمیرم.... کاش... *** احوالی که نمیفهمم... اشکهای که بند نمی آید... بغضی که نمیخوابد.... زنی که آهسته، آهسته می میرد.... **** آخ... چه خوب که کسی نمیخواندم.... ***** آخ.... +xa0نوشته شد...
۱۲ - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 2:03
سخت است شب تولد تنها سوت و کور بی هیچ حرفی حتی دعای خیر حتی سلام حتی لبخند + خوبه که انقدر بی اهمیتم... راحت تر دل می کنم.... +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعتxa020:57&nbsp توسطxa0دوستxa0 |xa0
نیش بی نوش - تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 2:03
خاک کف پای نگار و این احوال؟؟ هزار بار دیگر هم بیایی و بروی و بیایی و در بکوبی باز نخواهد شد... باز نخواهد شد که نخواهد شد که نخواهد شد... اینهمه تلخی و گزندی را از کجا آوردی دختر؟ ببر زبانت را... لال بودی کاش.... —خ ا ک ب ر د ه ا ن م . . . . . +xa0نوشته شده در xa0شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ساعتxa02:49&nbsp...
هوار میکشم در سکوت خودم - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 15:14
یه وقتایی اون وقتا که یه شمه ای از بهشت رو درک کردی و دوباره پرتت کردن تو جهنم بعد از اون که لقمه های بهشتی خوردی و حالا عذاب شده رزقت مثل زمانی که هوای پر از خاک به مشام کشیدی ولی بوی خدا رو حس کردی بعدش بعدش بعدش که تو ویرونه ها قدم زدی
درختانه - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:14
شباهت عجیبی که من با درخت دارم ایستادگی است... در هر فصلی... در هر ساعتی.... در هر حالی.... با هر میزان بار و ثمر، با هر مقدار غم و اندوه، در تنهایی و میان جمع، در گوشه و در میان.... اما فقط یک فرق داریم... او پس از لختی زمستان، دوباره با امید،
یادواره - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:14
یادم باشد وقت پیری و تنهایی بچه ها را نکشانم کنارم یادم باشد عزتی که خدا داده مفت نفروشم یادم باشد آنقدر خرج بچه نکنم که بازپسش سنگین تمام شود یادم باشد ۲۶ساله ام و روزی شاید ۵۶، ۶۶ یا ۷۶ساله باشم آن روز بدانم کدام گندم را برداشت می کنم یادم با
دره - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 19:44
چه عجیب شده ایم... و بیشتر چه غریب... میدانیم غلط است و میرویم قطار ترکستان را سواریم و شادمانه ایم هوس بازیم و هوا مدار نام انسان را به ننگ منیت مهر کرده ایم غربت این روزهای دنیا به مثابه تنهایی ماهی تنگ است مرگ، حکم محتوم آن تلخ گزنده غیرقابل تغییر #افسوس +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و یکم شهر...
گل نرگسم... - تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 16:19
چه حال خوشی است... تکرار نام شنیدنی "نرگس"... مدام گفتن و مدام شنیدن... دهان همه را خوشبو کردی مادر... همه سرخوش و مست این می نابند دخترکم... +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa01:19xa0 توسطxa0دوستxa0 |xa0
مخاطب خاص - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:50
این چه حال جدیدی است داری... این که موجودی درونت پروانده می شود... از هیچ مطلق به اشرف خلقت.... وارد صحنه معظم زندگی شده ای: مادری.... بهترین باش... بهترین خودت باش.... تا خدا بهترین ها را نصیبت کند.... جز شکر بر زبان راه مده... #الهی_شکر +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa03:52xa0 توس...
توضیح نوشت - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
هجوم خاطرات در پی تورق گذشته های این هیمه، نگذاشت پای قولم بمانم و وبلاگ را با همه پست های گذشته سرحال و برپا کنم... وبلاگ نویسی اما هیجان کاذبی نبود که بگذرد... دعوت از دوستان هم.... حیف که لبیک ها از گوشه و کنار برنخواست جز شما که هم اکنون این خطوط را به چشم دلتان راه می دهید... ادامه خواهم داد......