خرید بک لینک

گر دست دهد خاک کف پای نگارمبر لوح بصر خط غباری بنگارمپروانه او گر رسدم در طلب جانچون شمع همان دم بدمی جان بسپارمهرچه میخواهد دل تنگم، اینجا، مجالی ست برای گفتنش...به مدد مولایم، یوسف زهرا...یا مهدی!* دوست ندارم خواننده آقا داشته باشم..مخاطب دلنوشته هایم بجز شخص پدرم، همگی از جمعیت اناث میباشند..!آنچه از نوشته هایم قابل برداشت است، لزوما همان مقصود من از نوشتن نیست...کمی سخت مینویسم و توقع کمی دقت نظر دارم...با سپاس!** پس از سالها بازگشته ام به وبلاگ نویسی... نمیدانم چقدر به گفته های گذشته پای بندم... فقط میدانم مخاطب خاص دارم...حالا یک عشق زمینی دارم...با هم تا عرش... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 19:54

چقدر خوب میشوم

وقتی دل می کنم

از هرچه نباید...

+ آن کس که تو را شناخت ...

++ نازنینا.. ما به ناز تو...

+++ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ....

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 3:22

انگار بالای یک آتشفشان ایستاده باشم... میسوختم و سعی میکردم خودم را نگه دارم که نیفتم... دخترک اما بی رحم بود، با چشم هایی نجیب و از عمق دلی ساده حرف میزد... حرف که چه عرض کنم، تازیانه,... آری، تازیانه,ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 3:22

آخرین شب سال ۹۶

سحر نمیشود

وقتی, که نیستی...

آخ که نبودنت چقدر هست

آنقدر زیاد خود صاحب هویت, شده

مشق کن ای دل

امشب محسن نیست...

امشب شب نیست

امشب من نیست

امشب هیچکس نیست

امشب نیست

نیست

نی...

ن...

--------

شهر در هجوم نبودنت خالی است

شهر نیست

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 3:22

این من

زنی تنها

با دستانی سرد

و تنی گر گرفته از تب

در این عالم...

هیچ کسی را ندارم

که کس من باشد

جان من باشد

جز این طفل شیرخوار

بر من ببخشش...

خداااااا

بر دل بیقرارم رحم کن...

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 3:22

پس کی این دختر رنگ آرامش ببیند

جگرم برایش کباب است... کباب...

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 3:22

دلم قرار ندارد

فرار میخواهد

از اینجایی که منم

تا جایی که من نیست

چقدر راه مانده؟

طالبم به رفتن

نبودن

نماندن

دویدن را بلدم

فقط دور خودم

آنقدر درجا میزنم

که خودم زیر پای خودم را خالی کند

هوس سفر دارم

ز غبار این بیابان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 1:5 توسط دوست |

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 6:08

جاده زندگی در یک پیچ بی انتها افتاده

دست هام دیگر قوت چرخاندن فرمان ندارد

سقوط خواهم کرد

در دره ای که انتها ندارد

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:31 توسط دوست |

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 10:11

زخم ها خوب میشود

اما خوب شدن

با مثل روز اول شدن

فرق دارد

- این حجم از طلب مردن طبیعی نیست...

- کاش بمیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ساعت 8:52 توسط دوست |

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 10:11

دگران روند و آیند

و تو همچنان که هستی...

* میم جان!

شماره ۱ خیلی زیاااد...

* لطفا زبان به کام گرفتن را الگوی خود کنیم... کی باید بفهمیم سنگینی گناهان زبان را... کی...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 3:13&nbsp توسط دوست |


برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 2:03

قصه ی روز و شب من سخنی مختصر است

روز در خواب و خیالاتم و شب بیدارم

*آخ... چقدر بدحالم... چقدر زیاد....

** آخ... کاش بمیرم.... کاش...

*** احوالی که نمیفهمم... اشکهای که بند نمی آید... بغضی که نمیخوابد.... زنی که آهسته، آهسته می میرد....

**** آخ... چه خوب که کسی نمیخواندم....

***** آخ....

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:43&nbsp توسط دوست |

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 2:03

سخت است

شب تولد

تنها

سوت و کور

بی هیچ حرفی

حتی دعای خیر

حتی سلام

حتی لبخند

+ خوبه که انقدر بی اهمیتم... راحت تر دل می کنم....

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:57&nbsp توسط دوست |


برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 2:03

خاک کف پای نگار و این احوال؟؟

هزار بار دیگر هم بیایی و بروی و بیایی و در بکوبی باز نخواهد شد...

باز نخواهد شد که نخواهد شد که نخواهد شد...

اینهمه تلخی و گزندی را از کجا آوردی دختر؟

ببر زبانت را...

لال بودی کاش....

—خ ا ک ب ر د ه ا ن م . . . . .

+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ساعت 2:49&nbsp توسط دوست


برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 2:03

یه وقتایی اون وقتا که یه شمه ای از بهشت رو درک کردی و دوباره پرتت کردن تو جهنم بعد از اون که لقمه های بهشتی خوردی و حالا عذاب شده رزقت مثل زمانی که هوای پر از خاک به مشام کشیدی ولی بوی خدا رو حس کردی بعدش بعدش بعدش که تو ویرونه ها قدم زدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 15:14

شباهت عجیبی که من با درخت دارم ایستادگی است... در هر فصلی... در هر ساعتی.... در هر حالی.... با هر میزان بار و ثمر، با هر مقدار غم و اندوه، در تنهایی و میان جمع، در گوشه و در میان.... اما فقط یک فرق داریم... او پس از لختی زمستان، دوباره با امید،ادامه مطلب

برچسب: درختانه, نویسنده: آوا کاشانی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:14

صفحه بندی