هرکسی کو دور ماند از اصل خویش... : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

دیگر غزل برای سرودن نمانده است

دیگر هوس برای پریدن نمانده است...

آب و هوا دوباره کمی بارانی است

اینک ببین توان دویدن نمانده است

من.. یک چهار پایه سنگی سست..

تو.. بی رمق.. حیف.. قوی تن نمانده است..

او کوله پر کرده ز گلهای روزگار...

من خالی ام.. که یک سمن نمانده است

جانم برای نرفتن چه تازه بود...

حالا برو.. دلیل ماندن نمانده است...

دستم دراز سوی تو و تو بی هوا...

گفتی توان دست گرفتن نمانده است...

من ماندم و خاطره کفش های تو...

مادر چه ساده گفت که از من نمانده است....

گرچه غزل منتظر چشمهای توست...

دیگر غزل برای سرودن نمانده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ساعت 22:37  توسط دوست  | 
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 31 تير 1396 ساعت: 2:34
برچسب‌ها :

اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها